محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

445

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

شود و بعده رگ زنند و در اين تدبير اطباى قديم و جديد همه متفق‌اند ، اما مشى به طور قدما از جملهء تدابير ملطِّفه است و در اين حالت امر بدان كرده‌اند ، به خلاف مُحْدَثين كه بعضى از اينها منع از آن كرده‌اند و تنصيص نموده‌اند كه تسكين در اينجا اولىتر است لأن السكون أهضم و النضج فيه أكثر . حادى عشر آن كه هر گاه مضطر الفصد شوند با وجود ضعف قوت كه در تپ يا اخلاط رديّه حاصل شده باشد ، بايد كه خون به تفاريق گيرند چنانچه گذشت ، تا اخراج ماده مع مراعات قوت نموده آيد . و بدانند كه فصد ضيق در حفظ قوت اثر تمام دارد ، ليكن گاه باشد كه مادهء وى غليظ بود و آنچه رقيق است برآيد و كثيف و كدر باقى ماند و ضرر فزايد ، پس لحاظ اين امر در تضيق و توسيع واجب است . و پوشيده نماند كه فصد وسيع اسرع به غشى است و اكمل در تنقيه و ابطاء به اندمال بالجمله در فربهان و در سرما و آنجا كه ماده سوداوى يا غليظ باشد . و آنجا كه براى استظهار خون گيرند بايد كه فصد وسيع كنند و مراد از وسيع ، فصد معتدل الشقّ است كه در زمان معتدل ، خون واجب الاخذ از آن برآيد و نزد ماهران معلوم است . و در لاغران و در گرما و آنجا كه خوف غشى باشد ، يا امان محض ملحوظ بود كما في الرعاف ، بايد كه فصد ضيق كنند . و در آخر بحث اسهال گفته آيد كه عند احتياج به فصد و اسهال تقدم به كدام بايد كرد . نكته در اسرعيت فصد وسيع به غشى ايراد كرده‌اند كه ايجاب فصد مر غشى و ضعف را جز اين نيست كه روح را مىبرآرد و روح لا محاله لطيف است و نظر به جسم لطيف ، فصد وسيع و ضيق متساوى ، پس وجه اسرعيت در وسيع متحقق نشود . جوابش آن است كه مساوات وسعت و ضيق شق نسبت به خروج روح كه به تبع خون مىبرآيد اگرچه مسلم است بلا تردّد ، ليكن كبر تفرق اتصال كه لازمهء وسعت است مستدعى است بر شدت تحرك طبيعت بدان جانب ، چه ، ظاهر است كه حفظ تن از شأن طبيعت است هر گاه تفرق بيشتر مىباشد توجه طبيعت نيز بدان سو افزون‌تر مىبود معلوم است كه چون طبيعت به جانبى ميل مىكند ، روح نيز به تبع او مائل مىگردد و هرچند كه توجه طبع فزونتر ، ميل روح بيشتر ، پس بالضرور در فصد وسيع ، روح كثير به اندك مدت برمىآيد و اسرع در غشى بدين اعتبار است . فائده اندر احكام فصد به حسب حمّيات و اين نيز مشتمل است بر چند قانون : اول آن كه در حمّيات شديد الالتهاب و در ابتداى حمّيات غير حادّه و در ايام دور اجتناب واجب دانند . اما اجتناب از فصد در حمّيات شديد الالتهاب براى چند چيز است : يكى آن كه در چنين حمّيات ، صفرا غالب مىباشد ، نه خون ، پس اسهال واجب آيد نه فصد . دوم آن كه خروج خون در چنين تپها مزيد التهاب مىگردد ، بنا بر چيره شدن صفرا به واسطهء تنقيض مقاوم او كه دم است . سوم آن كه در چنين تپها قوى به تحليل مىروند و با شدت تحليل ، فصد روا نبود . اما اجتناب از فصد در ابتداى جميع حُمَّيات غير حادّه بنا بر آن است كه در تپهاى مذكور اگر بىغلبهء خون‌اند وجه احتراز ظاهر است و اگر با غلبهء خون‌اند چون كه مادهء اين